تعصب یا غیرت دینی جناب راسل!
نویسنده:
۵ فروردین ۹۵

بسم الله
۲۳۴۲۴۲۴۳۳

از برتراند راسل پرسیدند:
چرا یک آدم متعصب می ترسد نسبت به اعتقاداتش شک کند و راهش را اصلاح کند؟

برتراند راسل گفت:
چون همیشه با خودش فکر می کند چه جور می توانم به تاولهای کف پایم بگویم تمام مسیری را که آمده ام اشتباه بوده است؟ این یک مصیبت بزرگ است که اکثر آدم های امروزی گرفتارش می شوند «ترس از تغییر»

توضیح
صرف نظر از این که اصلا این جملات را برتراند راسل گفته است یا خیر باید متذکر شد که آنچه در نگاه اول از این جملات به ذهن انسان خطور می کند این است که؛

«همه انسان های متدین متعصبند و همه آنها یک عمر مسیری اشتباه را پیموده اند».
متعصب = معتقد
معتقد = دیندار
متعصب = کسی که یک عمر اشتباه رفته است
دیندار = کسی که یک عمر اشتباه رفته است
نتیجه دینداران همگی در مسیری اشتباه هستند

در صورتی که؛
هر تعصبی بد نیست
اصولا دینداران تعصب ندارند و بر عمل به تکالیف دینیشان غیرت و التزام دارند
همه دینداران مسیر اشتباه نمی پیمایند (ادیان منحرف و غیر منحرف مساوی نیستند)

لازم است که کمی جملات شکافته شوند.
بى‏ترديد اساسى‏ترين پايه عبوديت و بندگى خدا تسليم و تواضع در برابر حق است و به عكس هر گونه تعصب و لجاجت مايه دورى از حق و محروم شدن از سعادت است.
تعصب به معنى «وابستگى غير منطقى به چيزى» و لجاجت به معنى اصرار بر چيزى است به گونه‏اى كه منطق و عقل را زير پا بگذارد، ثمره اين دو نيز «تقليد كوركورانه» است كه سد راه پيشرفت و تكامل انسانهاست.

در حديثى از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مى‏خوانيم:
«هر كسى در دلش به اندازه دانه خردلى عصبيت باشد خداوند روز قيامت او را با اعراب جاهليت محشور مى‏كند».

در حديثى از اميرمؤمنان على (علیه السلام) مى‏خوانيم:
«خداوند شش گروه را به خاطر شش چيز عذاب مى‏كند: عرب را به خاطر تعصب، و اربابان را به خاطر تكبر، و حاكمان را به خاطر ستم، و فقيهان را به خاطر حسد، و تجار را به خاطر خيانت، و اهل روستاها را به خاطر جهل و نادانى»

بنابراین آنچه از احادیث فوق برداشت می شود آن است که دینداران واقعی تعصب ندارند اما آنچه جناب راسل به متدینان نسبت می دهد و از واژه تعصب از آن یاد می کند غیرت و التزام به تکالیف دینی است.

ما به تبعیت اهل بیت می بایست در اصول دین با استفاده از عقل خود بوجود خدا و یگانگی او و عدلش و ارسال پیامبران و وجود جانشیانشان و معاد  و رستاخیر معتقد شویم و در اصول دین تقلید جایگاهی ندارند و وقتی انسانی با عقل مسیری را بپیماید و به حقانیت آن ایمان بیاورد لازم نیست به تاول های کف پایش پاسخ بدهد.
بله در مذهب تحریف شده یهود  و مسیحیت که در آن پیامبران با خدا کشتی می گیرند و بر خدا پیروز می شوند و انبیاء شرب خمر می کنند و زنا می کنند و کشیشان با گرفتن پول از مردم گناهانشان را می بخشند و بهشت را با پول دنیا می فروشند و هزاران آموزه خلاف و ضد عقل دیگر در آنها وجود دارد این سخنان راسل شاید جایگاهی داشته باشد. اما در اسلام که بین خدا و بندگان کشیشان واسطه نیستند و هرکس در مکان و در هر زمانی بخواهد می تواند با خدای خود رازو نیاز کند و از او طلب بخشایش کند و او را غفار  و بخشاینده بی منت ببیند و اصولا اعتراف به گناهان نزد غیر خدا حرام و ممنوع است و هزاران مثال دیگر… از این آموزه های غیر عقلانی وجود ندارد که بخواهد به تاول های کف پایش بگوید چرا عمری مسیری اشتباه پیموده است.

نکته:
همیشه در همه جوامع و ادیان مردم عوام خرافاتی را به دین نسبت می دهند اما انسان عاقل بین خرافات بسته شده به دین و آموزه های حقیقی آن فرق می گذارد. کدام عاقل است که شفایش را از توسل به درخت بگیرد یا …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.